| خاله پينه دوز | |
|
شنبه ٢٠ اسفند ،۱۳٩٠
بازم سلام
بعد از مدت ها لای در باز می شه و من پشت در دل دل می کنم چطوری برم تو با نیش باز ,معمولی. با نیشخند . یعنی بازم سر می زنم یا امشب نشستم و مطالبی که سال ها ازشون دور شدم رو خوندم و یه دفعه یه قلب خاطره پریده تو قلبم و فشار خونمم زده بالا و احساساتی شدم و دلم خواسته بازم بنویسم . شاید یه هوس خاله پینه دوزی باشه و ادامه نده و شاید هم یه دفعه بچسبم بهش و ... مثل همیشه سرمو از لای در تو می کنم و با نیش باز فقط می تونم بگم : بازم سلام یکشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٧
نمونه ای از دامنه گسترده هنر انیمیشن در جامعه امروزی
کاربرد هنر انیمیشن در اموزش تاریخ هنر و هنر نقاشی برای کودکان و حتی بزرگسالان .نگارخانه نقاشی های سخنگو در کره خبری در بی بی سی حتما ببینید http://www.bbc.co.uk/persian/meta/dps/2008/04/bb/080405_art-gallery_16x9_bb.asx دوشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٦
قصه گوئی نمایشی ژاپنی
کامیاشیبائی (kamishibai) ..بر عکس اسمش که مثل هر اسم ژاپنی دیگه ای تلفظ چندان اسانی ندارد شیوه ساده ای از قصه گوئی تصویری است که از قرن 17 میلادی تا به امروز درژاپن رایج است. این شیوه به نوعی تلفیق تاتر و قصه گوئی است. قصه گو با کمک جعبه ای چوبی (به اندازه یک کیف سامسونت) که به صورت قاب صحنه ای از دو طرف و بالا باز میشود و در پشت آن جایگاهی برای قرار دادن کارت های نقاشی شده دارد به قصه گوئی میپردازد.این قصه ها معمولا شامل قصه های قدیمی ژاپنی است و به طور عمومی تر قصه هائی با ریشه های شرقی است . قصه گو با باز کردن جعبه و تعریف داستان به صورت نمایشی و تغییر اوائی نسبت به هر پرسوناژکارت ها را عوض کرده و تصویر نسبی از فضا و شخصیت های داستان به کودکان میدهد. فرم حرکتی و بازی نمایشی قصه گو ، تصویری کردن قصه از طریق کارت های نقاشی شده که در قالبی چون صحنه تاتربه نمایش گذاشته میشوند از خصوصیات بارز این نوع قصه گوئی است. کودکان دراین شیوه با فرم تازه ای از قصه گوئی که با بازی نمایشی و همچنین وارد کردن انها به فضای قصه همراه است آشنا میشوند. همراهی کودکان نشان از جذابیت و علاقه مند شدن انها به قصه نمایش دارد. امروز برای سانس این شیوه قصه گوئی جا رزو کرده بودم و با اریان راهی شدیم. قصه گو زن جوان ژاپنی بود که با فرانسه بسیار ضعیف ، با لهجه ژاپنی و نه چندان جسوردر یکی از کتابخانه های شهر دو قصه ژاپنی (که البته یکی از انها بابا بزرگ و ترب خودمون یا شاید هم خودشون بود) را تعریف کرد و با همه ضعف های زبانی ، کودکان تا انتهای کار همراهی کردند.عوض شدن تصاویر، همراهی کودکان به شیوه اوائی حتی با کلمات و اواهای ژاپنی باعث ذوق و شادی آنها میشد. شیوه جالبی بود و با توجه به این که در سالهای اخیر چاپ کارت های قصه گوئی (تا جائی که میدونم در انتشارات مدرسه)باب شده است و در حال حاضر در دسترس علاقه مندان هنر های نمایشی برای کودکان قرار دارد میتوانند با خلق فرم های تصویری این چنینی و حتی اضافه کردن المانهای ایرانی شیوه خلاقی از قصه گوئی نمایشی را با المنهای تصویری به اجرا درآورد . نکته جالب: جالبه که قصه گو از وسط قصه دوم همش سرفه میکرد و هیچ کس هم پیدا نمیشد به این بنده خدا یه لیوان اب برسونه و بچه ها هم فکر کرده بودن این بخشی از قصه و یا جزئی از اون اواهای ژاپنیه چون پشت سر هم بعد از هر سرفه قصه گو، سالن پر از سرفه های بچه ها میشد و باعث خنده بزرگتر ها . سهشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٦
چند خبر کوتاه
تصمیم نوشتن اون هم بعد از چند ماه حسابی ادم رو به هم میزنه.گاهی اوقات فکر میکنم باید دست از این وبلاگ نویسی بردارم هر چند هیچ وقت وبلاگ نویس نبودم ولی باز نمیتونم. دلم نمیاد ببندمش .احساس میکنم حداقل واسه خودم ثبت لحظاتیه که اگه این وبلاگ نبود فراموش شده بودن . شاید بهتره گزارشی از این چند ماه بدم تیتر وار که حداقل بعدها تبدیل به لحظه های گم شده نشن. ۱.بلاخره سمینارهام تموم شدن و تونستم نمره هاشو بگیرم .مونده فقط یه پایان نامه اون هم با یه استادی که اصلا حاضر نیست کوتاه بیاد. ۲.درست بعد از آخرین روز سمینار بلاخره بعد از چند ماه برنامه ریزی رفتیم ایتالیا. سفر فوق العادهای بود .دلم میخواد راجبش درست و حسابی بنویسم . به قول یه استاد ایتالیائی واقعا 70 درصد آثار باستانی تو ایتالیا جمع شده اون هم تو رم ،ولی متاسفانه صنعت توریست به معنای واقعی و اطلاعات رسانی نسبت به پاریس صفره. از تابلو ها و علائم شهری گرفته تا اطلاع رسانی موزه ها و بنا های تاریخی. برعکس پاریس که هر بنا حتی نه چندان قدیمی هزار تا بروشور و پوستر و اطلاعات اون هم به صورت رایگان و معمولا ترجمه شده به چند زبان وجود داره دریغ از یه بروشور. حتی جاهائی که بابتشون بلیط هم خریده بودیم. فضا وآدم ها هم که خیلی نزدیک به ایران خودمون بود به قول دوستم که چند سالیه اونجاست آدم احساس غربت نمیکنه. رانندگی ها هم شاید از ایران وحشتناک تر برای گذشتن از خیابان اون هم از روی خط عابرپیاده باید استخاره میکردیم. ولی با تمامی اینها اونقدر قدمت و بناهای باستانی فوق العاده بودند که آدم با قدم زدن تو این شهر هنرمند میشه. و اما ونیز بر عکس رم فقط برای توریست ها برنامه ریزی شده بود .هیچ چیز نمیتونم بگم چون تعریف کردنی نیست.فقط از همون لحظه اول غصه برگشت رو میخوردم ودلم براش تنگ شده بود. در مورد این شهر باید بگم تو ونیز آدم عاشق میشه. ۳ . بعد از سفر سعی کردم پابان نامه رو برای مدتی فراموش کنم و بچسبم به کارائی که دوست دارم، تصویر گری ،نقاشی و یه انگیزه قوی پیدا شد که کتاب راهنمای خلاقیت تجسمی برای کودکان رو که سه ساله که دارم روش کار میکنم رو تموم کنم.(انگیزه اش مورد بعدیه) ۴.و فوق العاده ترین اتقاق این ماه که خبرش اول ژوئیه رسید چاپ کتابمه.کتابی که چهار ساله منتظر چاپش هستم و دیگه ناامید شده بودم .شاید اگه زحمت های خانم بازرگان که پیگیر چاپ این کتاب شدن نبود هنوز هم داشت خاک میخورد . ۵. و آخرین خبر خوش که هنوز نمیدونم چقدر خوشه سفر پس فردامونه به شهر آویینیون در جنوب فرانسه برای بزرگترین جشنواره بین االمللی تاتری .هنوز نمیدونم چند روز میشه دووم آورد چون قراره تو چادر زندگی کنیم هر چند که همراه نقاشی هستیم که امسال بیست و هشتمین سالشه که تجربه این سفر رو داره و معمولا 2 ماه با همین شرایط اونجا میمونه ولی نمیدونم با آریان چطور میگذره؟ در هر حال امیدوارم همه چی خوب باشه و اذیت نشیم. ۶.این یکی رو نمیخواستم بنویسم ولی چون میخوام واقعا مروری بر این مدت باشه باید نوشت.اوضاع چشمم بلاخره به عمل کشید و از یه اشک اومدن ساده تبدیل شد به بسته شدن کانال اشک ریز که باعث میشه یه چشمم به طور مدام اشک بیاد و این باعث عفونی شدنش میشه که گاه تا ورم های شدید و درمان انتی بیوتیکی هم ختم میشه. از اونجائی که تو تعطیلات ژوئیه و اوت اینجا شهر ارواح میشه و اصولا ملت باید تو این دو ماه بمیرن چون همه تعطیلن، هیچ پزشکی پیدا نشد بهم وقت عمل بده و افتاده برای سپتامبر. قراره تو این عمل یه کانال مصنوعی از راه بینی کار بزارن و بعد از سه ماه بیارنش بیرون .در هر حال با اینکه ممکنه آدم فکر کنه مشکل جدی نیست ولی خیلی آزار دهنده است . جمعه ۳ فروردین ،۱۳۸٦
بهاریه انیمیشنی
این هم یه بهاریه انیمیشنی برای همه دوست های انیمیشنی و غیر انیمیشنی ام . http://www.supinfocom-arles.fr/annuaire.php?annee=2005 پیشنهاد میکنم تو این صفحه حتمافیلم تصاویری رو که گذاشتم ببینید.اگر هم وقت داشتید و سرعت اینترنت تون هم یاری کرد به سالهای ۲۰۰۴ و ۲۰۰۳ هم سری بزنید. امیدوارم سالی شاد و با آرامشی داشته باشیم دوشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٥
بهار میاد و...
تو این سال جدید چقدر دلم برای بغلی که همیشه بوی گلاب میداد تنگ میشه. اول از همه دوست دارم به اون سال نو رو تبریک بگم . یادش و سبزی نگاهش همیشه با ماست . عیدی سبز و سالی با آرامش برای ایران آرزو میکنم. دوشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٥
این روزا در مورد فیلم سیصد زیاد مطلب نوشتن و این که باید در مقابلش چه کرد .به نظرم این پیشنهاد از همه کار ساز تر خواهد بود هر چند که نیاز به همکاری گروهی داره.اول از همه کسائی که در مورد ایران باستان تصویر و یا طرحی دارن و به اندازه کافی هم عرق ملی درشون وجود داره حتما موضوع رو جدی بگیرن و تصاویر و مطالبشان رو ارسال کنند و دیگران هم میتونن با این ادرس<a href="http://300themovie.info">300 the movie </a> سایتی که به این منظور راه اندازی شده لینک بدن تا بشه یه بمباران گوگلی برای این سایت به وجود بیاد. امیدوارم این حرکت با همکاری گروهی به نتیجه برسه. سهشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٥
وقتشه یه نفس راحت بکشم دارم فکر میکنم من همیشه خدا این درس خوندن لعنتی رو خیلی جدی میگرفتم و بابتش دلشوره داشتم ![]() جمعه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٥
همهمه
یه تصویر از جشن همهمه و دوستائی که حضور داشتن .البته جای خیلی ها خالیه. بعضی وقتا خاطره ها رو که زنده کنی دیگه دست از سرت بر نمیدارن . دو روزیه که هر چی میخوام بفرستمشون پس ذهنم نمی شه. اول از همه یاد روزای اول پایان نامه ام افتادم که به خاطر نداشتن یه کارگاه انیمیشن مجبور بودم با بچه هائی که باهام همکاری میکردن از این کلاس به اون کلاس بشیم وحتی در روزهای خلوت و تعطیل تابستون برای گرفتن یه کلاس خالی نامه نگاری کنیم. شاید از نظر خیلی ها و حتی گاهی اوقات خودم، خل بودم که اصرار به یه کار گروهی داشتم اون هم تو دانشگاه. روزائی که میشد گروه کوچک مو به خانه بیارم وحد اقل با خنکی کولر کار کنیم تو کلاسی که اولش فکر میکردیم کولرش سوخته و روزهای بعد فهمیدیم که اتفاقا کولر گازی داره که فقط برای ما خاموش میشه، موندیم و دووم آوردیم. شاید این لجبازی ها بود که کم کم باهامون راه اومدن و به ضرورت داشتن یه کارگاه پی بردن. شاید هم شرمنده برگ سبزی بودن که تو یه قوری شکسته کاشته شده بود و تو همه این در به دری ها همراهمون بود. اختصاص دادن یه کارگاه انیمیشن اون هم تو دانشکده سینما تاتر بااون محدودیت فضا در واقع سخاوت مندی بزرگی بود، که انگار فقط تعداد محدودی از دانشجو ها قدرش رو میدونستن و تو همون روزای اول تبدیل شده بود به یه سنگر. سنگری که اگه خالی میموند از دستش میدادیم. با این که احساس میکردم کارم نتیجه داشته ولی نگاه های گروه های دیگه روی گروه انیمیشن سنگینی میکرد. فکر میکردن گروه کوچکی که حالا به نظر خودشون زیر مجموعه سینماست داره عین اختاپوس همه جا رو میگیره. نمیدونم چه مدتی میشد که کارگاه رو داشتیم که شنیدیم میخوان دانشکده رو رنگ بزنن. با شنیدن این خبر یه ایده سرتا سر روز قلقلکم میداد. اولین نفری که بهش گفتم همراه همیشگی بود و اون هم طبق معمول زد تو سرشو گفت: خدا به داد برسه بازم شروع شد و با این که از هر گونه انرژی منفعلی دریغ نکرد تاب نیاوردم و تصمیم گرفتم نه رو از کسی بشنوم که تصمیم گیرنده اس . ساعت 11 شب بود که زنگ زدم به مدیر گروه مون(آقای گلپایگانی) ، برعکس پیش بینی این همراه قدیمی از طرحم استقبال کرد. فرداش این همراهی ، همکلاسی ها بود که با ذوق شروع کردن به تدارکات. همهمه ای راه افتاد. همهمه ای با پوستر های دست ساز و نقاشی های لحظه ای . در عرض چند ساعت کل دانشگاه فهمید که ما میخوائیم تو کارگاه تازه به دست اومده انیمیشن یه جشنواره رنگی همهمه راه بندازیم و تاشی بزنیم به کودکی همه آدمهائی که شاید سالهاست نقاشی نکردن حداقل روی دیوار. به مدت 3 روز به کارگاهی دعوتشون کردیم که بتونن روی دیواراش نقاشی کنن. روز افتتاح از رئیس دانشگاه آقای بنی اردلان شروع کردیم. اولش همه کارمندها انگار میخواسستن بگن دست از این بچه بازی ها بردارید ولی کم کم همشون به بهانه اینکه اومدن ببینن چیکار داریم میکنیم و شاید فقط نگاهی هم بندازن و برن، با یه دعوت ساده قلمو بر میداشتن وخیلی هم با دقت شروع به کشیدن میکردن . تقریبا کسی نبود که تو اون کارگاه نیامده باشه. بعد از چند روزوقتی که دیگه جای خالی روی دیوارها نمونده بود مراسم اختتامیه گرفتیم و مرتضی جهان پور هم فیلم زیبائی از لحظه های رنگی اش ساخت و براش چندین برنده هم اعلام کردیم و دانشگاه حاضر شد چند تا از خودنویس های معروف پلیکانشو که معمولا سر هر مراسمی اهدا میکنه، به این کار اختصاص بده . جایزه نفر اول هم به جمال رحمتی که کاریکاتور پدر ژپتوشو کوشه کارگاه نقاشی کرده بود تعلق گرفت.( یه رب گوجه فرنگی. هر چند که ما اولش درخواست رب بهار آزادی کرده بودیم ولی خوب باید با عدم امکانات می ساختیم. هدف چیز دیگه ای بود). کارگاه واقعا دیدنی شده بود. هرچند که نقاش های بیچاره واسه پوشاندن رنگها چه بیچارگی کشیدن بماند. بعد از ماجرا هر چند که بعضی ها داشتن کارگاه رو حق مسلم مون نمی دونستن ولی رفتار ها انگار نرم تر شده بود. شاید واسه این که ما اونا رو به دوستی و یه لحظه رنگی دعوت کرده بودیم. دیگه جائی وجود داشت واسه کار کردن، ،استوری برد چسبوندن و جلسات طراحی ازاد گذاشتنو حتی گپ زدن. بعدها شنیدم که متاسفانه اونقدر خالی و بدون فعالیت مونده که ضرورتش زیر سئوال رفت وگروه انیمیشن از دستش داد. دلم سوخت و مطمئنم همه همدوره ای هام که تو اون کارگاه کار کردن و واسه سر پا نگه داشتنش زحمت کشیدن هم دلشون سوخته . سخته که با هزار زحمت قدمی برداشته میشه وشاهد باشیم که به جای جلو رفتن به عقب بر میگردیم. بگذریم ...همه این خاطره ها ازیه خبر شروع شد. وقتی که تو وبلاگ گروه انیمیشن خوندم که دانشجوئی دنبال بر نامه ریزی یه انجمن دانشجوئیه وطبق معمول دست تنها مونده. خیلی دلم میخواست که میتونستم به طور جدی کمکش کنم ولی متاسفانه با اطلاعاتی که گرفتم هم فرصت چندانی برای یه برنامه ریزی با تمامی جزئیاتی که خواسته شده او ن هم برای یک سال آینده نیست وهم فعلا دست ما از دنیا کوتاهه و نمیشه یا این فاصله کمک موثری کرد . فقط به چند مورد اشاره میکنم که ایده های جدیدی نیستن ولی میخوام بگم که میشه ساده نگاه کرد و هدف، بر گزاری و به اجرا در آوردن اونها ست حتی اگه کیفیت برنامه های اولیه چندان هم بالا نباشه بهتر از نبودشونه و در عین حال گامی در شناخت ضرورت است. با اینکه داشتن بودجه و زیر پوشش انجمن دانشجوئی بودن باعث پر بارتر شدن اونها میشه ولی بدون انها هم اگه دانشجو ها بخوان قابل انجامه و تا اونجائی که میدونم مدیر گروهی هم وجود داره که بدون دلیل نه نگه. 1.داشتن یه بولتن داخلی انیمیشن (حتی 4 یا 8 صفحه ای) بولتن داخلی بیشتر جای اخبار داخلی گروهه ولی از اون جائی که اخبار دانشگاه معمولا در وبلاگ گروه و مدیر گروه آورده میشه به نظرم میتونه به عنوان یه بولتن کارگاهی مطرح باشه و در هر شماره یک پروژه عملی یا نظری دانشجو ها معرفی بشه و یا بخشی برای بررسی و تحلیل واحد های درسی و موارد کاربردی ، غیر کاربردی ویا انتظاری که دانشجو ها از اون درس یا استادش دارن مد نظر قرار بگیره. گزارش کار های پایان نامه ای، کمیک استریپ، مصاحبه، گزارش و...(مطمئنم کلی سوژه براش میشه پیدا کرد)برای اجرایش هم، چون قرار نیست همه مسئولیت ها گردن یه نفر باشه که بعد از دو شماره هم خسته بشه و بذاره کنار، بهتره هردانشجوئی که قراره پروژه اش در بولتن معرفی بشه مسئولیت تنظیم اون رو داشته باشه و حتی کار تایپ و صفحه بندی رو انجام بده ودر نهایت به دبیر داخلی بولتن ارائه بشه. برای تکثیرنسخه های اولیه میتونه زیراکس گرفته بشه.مطمئنا مسئولین دانشگاه اگه ببینن که بولتن قابل قبولیه همراهی میکنن. 2.اختصاص دادن یک روز در ماه مثلا یکشنبه اول هر ماه به گرد همائی، سخنرانی، نمایش فیلم، کارگاه های علمی و عملی و...مطمئنم حتی اگه براش بودجه هم نداشته باشید قابل انجامه .ادمهائی هستن که با یه کادوی کوچک هم حاضر به این کار باشن و یا دانشجو ها یا فارغ التحصیلانی که حاضرند تجربیاتشون رو بدون هیچ انتظاری در اختیار دیگران قرار بدن. خیلی مواقع دانشجویان تجربیاتی دارند که حتی برای حرفه ای ها هم میتونه آموزنده باشه . 3.اختصاص دادن یک روز در ماه برای گردش گروهی یا بازدید که حتی میشه در قالب کلاس های دانشگاه باشه مثل جلسات طراحی در فضای سبز یا مثلا موزه حیات وحش برای طراحی حیوانات و یا کلاس های بازیگری به همراه دیدن یه نمایش و تحلیل اون . 4. یه سفر برای هر ترم یا حد اکثر هر سال که باعث نزدیکی هر بیشتر دانشجو ها شده و شاید مقدمه ای برای تشکیل گروه های کوچک انیمیشنی باشه. 5. برگزاری جشنوارهای داخلی که نه تنها بخش فیلم بلکه شامل بخش های استوری برد فیلمنامه و طراحی کاراکتر...پروژه هائی که هنوز ساخته نشده اند هم باشه. 6. راه انداختن کارناوال انیمیشنی در دانشگاه و یا حتی در یک پارک. که باعث میشه کمی به مردم عادی اطلاعات و شادی انیمیشنی بدیم. کاش این کار برای جشنواره انیمیشن برنا مه ریزی میشد و در این کارناوال شخصیت های انیمیشنی برای کودکان از ساخت و شکل گیری یک فیلم انیمیشن میگفتند و یا هر فکر و شادی کوچکی که قابل تقسیم کردن باشه. مطمئنا پیشنهاد های خلاقه تر و کاربردی تری رو دانشجو ها میتونن ارائه بدن و اجراش کنن.مهم اینه که خودشونو جدی بگیرن و دانشگاه و دانشجو بودن رو در حد پاس کردن واحد ها و گذروندن پایانامه نبینن وتو فعالیت های گروهی شرکت کنن. همونطوری که میدونید اولین اصل آموزش رشته انیمیشن قرار گرفتن و کار کردن در یک گروهه و دانشگاه میتونه اولین تجربیات کار گروهی رو به آدم بده. جائی که اشتباهات اونقدر بزرگ نیستن و ادمها میتونن هر چیزی رو تجربه کنند. در آخرامیدوارم آاقای ملایمی در راهی که قدم گذاشتن تنها نمونن و شاهد خبر های درخشانی از این انجمن دانشجوئی باشیم.
شنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٥
مدرسه عالی انیمیشن supinfocom
مدرسه عالی انیمیشن supinfocom این مدرسه یکی از معروفترین و عالی ترین مدارس آموزشی فرانسه اس که دانشجوهاش هر ساله کارای زیادی در جشنواره های مختلف مخصوصا انسی دارن.تکه هائی از نمونه کارها رو میتونید روی سایتش ببینید.متاسفانه سایت به زبان فرانسه اس ولی دیدنش رو بهتون توصیه میکنم چون طراحی زیبائی داره .با کلیک کردن روی ENTREمیتونید وارد بخش اصلی سایت بشید.و با کلیک کردن روی فرم هائی که در صفحه وجود داره برنامه درسی هر سال و اطلاعات مربوط به اون سال نمایش داده میشه. در بخش Galerie میتونید تعدادی از تصاویروقسمتهائی از نمونه کارها رو ببینید که البته دیدن طراحی هر بخش سایت هم خالی از لطف نیست.سعی میکنم چند فیلم کامل دانشجوهاشو به زودی روی وبلاگم بزارم و معرفی کنم .چند تائی رو تازه دیدم. واقعا حرفه ای و فوق العاده بودن.دعا کنید این سمینارهای دانشگاه رو به خوبی وخوشی پاس کنم سعی میکنم یه مطلب راجع به آ مارهای سینمای انیمیشن فرانسه دربخش تولید و عرضه در2006 که در حال تهیه اون هستم رو تموم کنم و با لینک های جدید زود به زود پیدام بشه. [خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
